Mohsen Namjoo - 'Bi Nazir'

Mohsen Namjoo

Bi Nazir

Download Now Lyrics 178K Plays Date Added: January 2, 2011
شعر بى نظير دو دراز كشنده ى مالامال راحت طلب خوش

گفت ما دو دراز كشندگان بوديم در آن لحظه با زير شلوار و جين خشك
كه سخت فرو مى باريد بر ما آسمانى كه نبود از براى بى ريشگيمان
و چشمانش را باز كرده بود مبهوت آسمان و من چشمانم را بسته بود او

بمال بمالامالم كن بمالامالم كن

گفت كه اين دست كه مى سايى دم شير است
و شير طغيان مى كند گاهى و پنجولك بر پشتت ميخشكند و من چشمانم را بسته بود او

بمال بمالامال شويم تا دوتايى

بودم چشم بسته دسته دسته مويم را خرمن مى كرد
و جين شده و جين درآورده و آب را ول داده روى زمين بود او كه نرم سرش را سفت سفت سفت ميفشرانديم ميفشرانديم رانديم رانديممان خود خويشمان را از هر جايگاه كه تاريك باشد و من نبينم كه نمى ديدم و من چشمانم را بسته بود او

بمال بمال و بياماى بمال

سرس را سفت كردم كه پنجره انگار كوتاه شد و هيچكس ما را نديد نمى دانم نمى ديدم در پنجره ى سرش كه آن دراپه ها كوتاه شده بود انگاركى بلند بود گاهى و من نمى دانم درست كه من چشمانم را دستانم را بسته بود او

مهارسنزو مهارسنزو زو زو زو زو
-زود باش زود باش
-چه كنم؟
-آه آه بمال بمال
-آه و اوه و آه و اوه مى كرد و من سرش سفت در دستم كه چه ميخواهى كه من چشمانم را بسته اى تو اينجايم كه نمى شنيد و بر حلقه ى در گوشم دق الباد مى كرد و من چشمانم را باز نمى...
كوهى ساختيم زير آنچه رويمان مى آمد پتو نامى و رام حلقه هايى دنده به دنده رو به رويش گذاشتيم يكديگر را هى فشرانديم هى فشرانديم رانديم و من نمى دانم كوه ها كنار كى رفتند و غار هايشان مانده كه باشيممان در آن و تاريك بود و من نمى ديدم كه من چشمانم را بسته بود او

كمى رانده بوديم ديم ديم و ول كرديم و كردم ول من مالاماليدنم را

سرش را آورد و نرمالالنده بر صورتم نرمالنده ماليد از بنا گوش تا گوش بنا شده با يكى گوشواره كه آويخته بودم من برايش از اين سر سيتى به آن سر سيتى و سوت و سوت صورتم را جاروى موهايش زنان دست بر من ضارا شده آه و اوه آى آى كه من نمى ديدم درد صورت خويش را كه من چشمانم را بسته بود او

آهاى، راحتى؟ راحتى؟
ميخواهى يك ورى شومنده و دريايى شوم و در هر دريا كه خواستى سد شوم و آبگير شود ساخته و شنا كنيم؟
كه شنا كرد و بر آب من چنگولك كشيد بر پشتم چارچنگاله چنگ زد و چيند و چيند با ناخن هايش و آه و اوه مى شنيدم و نمى ديدمش من كه من چشمانم را بسته بود او

گفتم سرخ روى كه ديده بودمش يك لحظه دو چشم گشوده دوپايش را حالا من بر سد او شناور و آه و اوه كنان لب آب من مى آمد و من دستم به زير هزار پرده ى مشكين ماليدم و مالامال شديم كه مشكين بود و نمى ديدم كه من چشمانم را بسته بود او

ماييلى بمال ماييلى بمال بمال

راحتى؟ راحتى؟

كه گفت آرى عزيز زبر زده موى با دم شير بازى كن بى نظير شناينده بر اين دم كه با آن بازى مى كنى كه من طغيان مى كنم گاهى و طوفانى مى شود آبت
طوفانى شد و من بر آن دريا اسب مى راندم و شلاقم يخ زدگى بود دستم را كه بر گلويش جارى مى دادم و
-هى! چه مى خواستى از من؟ چه مى خواستى از من؟ راحتى؟
-آه آه
-من صبر كن لبا...
-آه آه بمال بمال...
-لبانت فرصتى مى...
-بمال بمال...
-لبالب مى شوم و هى...
-بمال...
-كه سفت دارد بالا مى آورد
-آه...
-كوچيكه راحت بالا پايين مى ش...
-آه بمال...
-لبانت كو كو كو كو لبانت كو كاخ كو
-آخ
-كو كو كو كو كاخ كو كاخ كو كاخ كو كاخ
چرا؟ چرا مينا؟
كو كاخ چرا؟ چرا مينا؟ چرا مينا؟ مينا
مينا، ميناى من لبانت
ميناى من لبانت
آه یافتم (بوس)

راحتی؟ یافتم
-راحتی؟
-راحتم
-یافتم
-راحتم
-یافتم
-راحتم
-یافتم، یافتم، یافتم
راح.. یافتم
(فوت)

دماسنج اگر بگذاری که می ترکد آب تمام جهان

پشتم را که بنگر چار پنجولی کرده ای شده است دست و وای بویی گرفته ام من که چشمانم را بسته بودی دا

بازش کردمشت باز کردنی را

باز کنم؟ باز کنم؟؟؟

هاهاهاهو... خندیدیم دوتایی دراز کشنده که گفت:

ما دو دراز سیگار کشندگانیم و هرهرهرهر دست یکدیگر را خوانده ایم آواز خوانا کوجوبه ها رو سینه را هفتا بوشو از کینه ها

بیا فتیله را بگذار که تا کربلا و قدس برویم همینطوری هرهر کنان و زرزر چرند گویان بی نظیریم ما می محسن عزیزم

بال بال میزنم از همین حالا چشم بسته در شهر که چشمان بودمی بودی دا دو دا

دالی! دالی! دالی!

Related

Top Songs

Loading...