Maziar Ghafari

Fahesheh

Date Added April 22, 2014 Download Now Lyrics 35K Plays
باد میپیچد در شاخه انجیر کهن
جغد می خندد از خانه همسایه دور
ماه میتابد بر چینه دیوار بلند
جوی می گرید در یر درخت انگور

دیرگاهیست که هر شب لب آن جوی خموش
تکیه دادست به جرز گچه گاراژه خراب
بر سره کوچه ی متروک بزک کرده زنی
زانتظار عبثی گشته ز حسرت بی تاب

چشمها دوخته به راه به امید کسی
ایستادست در آن کوچه کناره دیوار
لیک...جز حق حق یک مرغ ز کاجی کهنه
همزبانی دگرش نیست در وادیه تار

با خود اندیشه کند دگر گذرد رهگذری
چین بر ابرو فکنم!؟خنده کنم ناز کنم؟!
یا به پایش افتم ناله کشان گریه کنان...
تا سر گفتوگوی خویش بر او باز کنم!!!!!!!

صبح می آید و یک کفتره چاهی چون دود
می پرد از لب گلدسته مسجد به شتاب
عابری میگذرد کوله به دوش از سر کوی
روسبی...رفته به زیره پل مخروبه به خواب!!!

چشم ها دوخته ام بر ره و لب هایم قفل
منم آن فاحشه زشت که در پهنه زیست
غازه بر صورت خود میکشم و خون در دل
آه...آن کس که به یک لحظه مرا خواهد نیست....

Related

Top Music

Loading...

Trending Now