Mastan and Homay

Khod Sookhtegan

Date Added January 6, 2013 Buy from cdbaby Lyrics 32K Plays
داد درویشی از سر تمحید
سر قلیان خویش را به مرید
گفت که از دوزخ ای نکوکردار
قدری آتش بروی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عِقدِ گوهر ز دُرجِ راز آورد
گفت که در دوزخ هر چه گردیدم درکات جهیم را دیدم
آتش و هیزم و زغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
هیچ کس آتشی نمی افروخت
زاتش خویش هر کسی می سوخت
زاتش خویش هر کسی می سوخت
زاتش خویش هر کسی می سوخت
زاتش خویش
زاتش خویش هر کسی می سوخت
هی هی هی
زاتش خویش هر کسی می سوخت

Related

Top Music

Loading...

Trending Now