Dariush

Do Mosafer

Date Added April 22, 2011 Buy from iTunes Lyrics 20K Plays
دو مسافر بر در دو رهاتر در باد
از غزل افتاده فرصتی بی‌فریاد
چشمم این نابترین لحظه را می‌بوسد
زن به من می‌گوید باش تا نان بپزد
من به زن می خندم زن به من می‌خندد
بی‌نفس بی سایه بی‌صدا می‌سوزد
زن به شب می‌ماند شب به آوازی دور
غزلی از شبنم رختی از پوست نور
زن مرا می‌گوید غیبت سردی بود
خاک بی‌عشق باد خاک ولگردی بود
زن مرا می‌رقصد زن مرا می‌پرسد
زن مرا می‌خواند زن مرا می‌فهمد

من به زن می‌گویم خانه‌ات یادم هست
وقت خوب گریه شانه‌ات یادم هست
شانه‌ات یادم هست

زن مرا می‌بوسد این تویی آری تو
خواب و بیداری تو
این تویی باز از نو خواب و بیداری تو
این تویی باز از نو

دست زن زیبا نیست دست زن نایاب است
دست زن می‌روید شب شب مهتاب است
زن مرا می‌رقصد زن مرا می‌پرسد
زن مرا می‌خواند زن مرا می‌فهمد

من به زن می‌گویم خانه‌ات یادم هست
وقت خوب گریه شانه‌ات یادم هست

زن به من می‌گوید وای اگر وقت گل نی برسد

Related

Top Music

Loading...

Trending Now