Arsalan Zahedzadeh

Khak

Lyrics: Arsalan Zahedzadeh
Music: Payam Fathi
Arrangement: Payam Fathi
Arsalan Zahedzadeh - 'Khak'
Date Added May 4, 2018 Download Now Lyrics 31K Plays
\"اين روز ها باد خواهد برد\"
درگير افكارِ كذايي ام
آنقدر حالم را نمي پرسند
حس مي كنم آدم فضايي ام!

از آسمان احتمالاتم
ابر يقين آرام مي بارد
بر گرده ي خودكار بنشينيد
اين شعر قصد ناكجا دارد

در انتظار مژده اي نزديك
دلشوره دارم سخت آشوبم
اين كاسه هم لبريز خواهد شد
من انتهاي صبر ايوبم

جسمي معلق در ميان باد
بي رنگ تر از هرچه بي رنگي
يك روحِ سرگردان و بي صاحب
تلفيقي از اندوه و دلتنگي

درها زدم اما جوابي نيست...
اين خاك بويِ مردگي دارد
فرياد از خاكسترم برخاست
اينجا كسي آبي نميارد!

بايد از اين وابستگي دل كند
بايد از اين دنيا فراري شد
تا جا بگيرم در دهان مرگ...
روز و شبم ساعت شماري شد

با اين نفس هاي تك افتاده
در دفترم آرام مي گيرم
آغوش در آغوش اين خط ها...
خيلي غريب و ساده مي ميرم!!!

حالا براي گريه ها دير است
ممنونم از اين سيل همراهي!
اي خاك سوت و كور و خواب آور
مهمان ناخوانده نمي خواهي؟!

اي خاك اسوده مرا بشناس
اشكي ز چشمان جهان هستم
با من مدارا كن كه ناكامم
سني ندارم من جوان هستم

ای خاک افسرده مرا دریاب
بنشین و از بار غمم کم کن
سیگار و فندك در كفن دارم
قربان دستت چای را دم کن!

جانم برایت حرف ها دارد
از روزگار بی کسی هایش
از کودکی قنداقه در تشویش
از مادر و دلواپسی هایش

از نوجوانی غرق صد خواهش
تا این جوان خفته در تابوت...
صد سال در دلمردگی بودم
مثل رکابِ خالی از یاقوت

با زخم هایم چرک میکردم
درمان و دارويي نمي ديدم
تنهایی ام پربار تر مي شد
از شاخه اش سيبي نمي چيدم!

نان را به نرخ روز مي خوردند
بي پول، هر آينده منحل بود
هر رابطه بوي خيانت داشت
بيچاره عاشق ول معطل بود!

بعد از مراسم ها و تشريفات
وقتي غروب هفتمم سر زد
بالاي قبرم سايه اي از شرم
از هق هق بسيار مي لرزد

ای ناشناس ای ابر بارانی
ای دختر زیبای نقاشی
حالا که مُردم آمدی انگار
تا ساعتی دور و برم باشی!

طوفانی از دریا به چشمانت
بنشین و از دریا کمی کم کن
خرما و حلوا روی سنگم هست
قربان دستت چای را دم کن!

بانو!کجای این جهان بودی؟
این چشم ها مانده به راهت بود
من خسته از چشم انتظاری ها
این مرگ مثل استراحت بود

بنشین..!چرا مات و پریشاني؟!
من که همان فریاد دیروزم!
فرقی نکرده سازِ ناکوکم
با ضرب و ساز غصه میسوزم

دیر آمدی جانم به قربانت
زحمت کشیدی كه عزاداری!
من کهکشان واژه اما تو
منظومه اي از واژه کم داری!

حالا به رسم ابرو داری
هرچه شنیدی را تو حاشا کن
اسمم به روي سنگ پاشیده
این اسم سنگی را تماشا کن

من سوختم اما خيالي نيست
خاكسترم شعرانه اي پاك است
تو چاي دم كردي ولي يخ كرد
گويند \"سردي\" خصلت خاك است

Related

Top Songs

Loading...

By continuing to use the site, you agree to the use of cookies. Learn more

The cookie settings on this website are set to "allow cookies" to give you the best browsing experience possible. If you continue to use this website without changing your cookie settings or you click "Accept" below then you are consenting to this.

Close